باز بر لب جاری
نغمه ی لالایی
مادری خواب به چشمان دو طفلش پاشید
تا که در خواب،خدا سر بزند
بر دل خسته و مسکین دو طفل
تا طعامی به دل کوچک فردا بدهد
تا که سیراب کند جامه عریانی را
بر تن عریانی
ولی افسوس که فردا جاماند
و دگر باز نشد
چشم لبریز تماشای دو طفل
بر دل فردا باز
باز هم لالایی
باز طفلی خوابید
باز مادر ماندُ
باز دستی خالی
باز هم لالایی
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 2:43 توسط : حامد خداوردیان
