دفتری پر کاغذ، کاغذی خط خورده
مصرعی بی مصرف،شعر مادر مرده
چکه نوری زوری،می نشیند با من
روی برگی کاهی ، از درختی مرده
خودنویسی بی سر، جوهرش بر میزم
میزمن محکومست،چونکه جوهرخورده
گرد و خاکی آنجا،خانه ای می سازد
دسـتـمالــی دیشب ، خانـمانـش بــرده
آن طرف تر قرآن ، شاهدی بیگانه
ابن عبداللهی ، تحفه ای آورده
جانمازی بر میز ، مهر سنگی دارد
سوسماری در آن، که عرب می خورده
و تراشی در رأس ، حاکم میزم شد
می تراشد هر کس ، که درشتی کرده
گرچه روزست ولی،میزمن درخوابست
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 23:50 توسط : حامد خداوردیان
