تبليغاتX
خاکروبه ی کاغذی
خاکروبه ی کاغذی
خاطرات کاغذی سابق
یکشنبه 28 آبان1385
تابوت آجری

 

تابوت آجری

 

خسته ام انگار يک عمرست تنها مانده ام

غرق تابوتي از آجر بوده ام  جا مانده ام

 

پيش چشم کور اين آئينه ها آخر شکست

خرده هائي از وجودم آنچه بر جا مانده ام

 

بوي غربت از صداي خنده ي لب مي چکد

طعمي از سردي نموري باز اما مانده ام

 

يک نفر من را از اين سردرگمی بيرون کند

خوب دنبالم بگردد رفته ام يا مانده ام

 

سردی این کاغذ برفی چه کشدارست و گس

کوله بارم را  نبستم  لنگ امضا مانده ام

 

عاقبت آخر شد اما این معما حل نشد

من جسد بودم چرا دور از کفن ها مانده ام؟

ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 14:49 توسط : حامد خداوردیان
جمعه 5 آبان1385
اندکی حوصله کن شعر مرا

به کجا می بریم باد هوا؟
تا جدائی نرسان فاصله را
 
به همین قانعم و شکرگزار
جمع گرمیست٬ من و خاطره ها
 
یک غزل با من خاکی بنشین
اندکی حوصله کن شعر مرا
 
خردکی شعر که نه ٬ حرف دلی
رد چوبیست ٬ بر این خاک خدا
 
می کشم بر تن فردای خودم
محو گردد به سرانگشت شما
 
برویم و برویم و برویم
مرگ بر تندی این ثانیه ها
 
دو سه خط صبر نکردی و ببین
ناتمام است غزل پاره ی ما

ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 23:38 توسط : حامد خداوردیان