سلام ، دو غزل و دیگر هیچ![]()
همه هستیم ولی حیف دلت با ما نیست
*************************
شعر هایم ابدا مثل شما زیبا نیست
این غزل نیز از این قاعده مستثنی نیست
همه ی پنجره ها را به امیدم بستی
پس نپرسید چرا شعر و غزل بر پا نیست
خب ببین حس من اینجا به زمین ماسیده
مثل موجی است که پشت سر او دریا نیست
قافیه وزن و ردیف و غزل و من ، حاضر
همه هستیم ولی حیف دلت با ما نیست
دیگر از دست همه رابطه ها خسته شدم
از بس این رابطه ها ماهیتش خوانا نیست
این دروغ است که زندانی دستان توئم
گوشه ی بال من از لای قفس پیدا نیست
جنس ِدلبستگی و دوستی و رابطه هامان
**************************
دوستی ها چه قشنگ است ولی حیف دروغ است
کوچه ی رابطه بن بست ولی باز شلوغ است
همه ی جاذبه هائی که در این رابطه ها هست
رک بگویم همگی ساختگی کشک ... وَ دوغ است
جنس ِدلبستگی و دوستی و رابطه هامان
مثل دلبستگی ِروسپی ِشهر به بوق است
چه کسی قدرت اقرار به این ضایعه دارد؟
کودکی خنگ که زندانی و محکوم بلوغ است
اگر این ها به دل نازک و سنگت ننشسته
بیت بیت ِغزل من همه اش شعر ... دروغ است
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 15:56 توسط : حامد خداوردیان
