تبليغاتX
خاکروبه ی کاغذی
خاکروبه ی کاغذی
خاطرات کاغذی سابق
شنبه 29 اردیبهشت1386
دروغی که ثواب دارد...

سلام ، دو غزل و دیگر هیچ

 

همه هستیم ولی حیف  دلت با ما نیست

*************************

شعر هایم  ابدا مثل شما زیبا نیست

این غزل نیز از این قاعده مستثنی نیست

 

همه ی پنجره ها را به امیدم بستی

پس نپرسید چرا شعر و غزل بر پا نیست

 

خب ببین حس من اینجا به زمین ماسیده

مثل موجی است که پشت سر او  دریا نیست

 

قافیه  وزن و ردیف و غزل و من ، حاضر

همه هستیم ولی حیف  دلت با ما نیست

 

دیگر از دست همه رابطه ها خسته شدم

از بس این رابطه ها ماهیتش خوانا نیست

 

این دروغ است که زندانی دستان توئم

گوشه ی بال من از لای قفس پیدا نیست

 


جنس ِدلبستگی و دوستی و رابطه هامان

**************************

دوستی ها چه قشنگ است ولی حیف دروغ است

کوچه ی رابطه بن بست ولی باز شلوغ است

 

همه ی جاذبه هائی که در این رابطه ها هست

رک بگویم همگی ساختگی  کشک ...  وَ دوغ است

 

جنس ِدلبستگی و دوستی و رابطه هامان

مثل دلبستگی ِروسپی ِشهر به بوق  است

 

چه کسی قدرت اقرار به این ضایعه  دارد؟

کودکی خنگ که زندانی و محکوم بلوغ است

 

اگر این ها به دل نازک و سنگت ننشسته

بیت بیت ِغزل من همه اش شعر ... دروغ است

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 15:56 توسط : حامد خداوردیان
شنبه 22 اردیبهشت1386
شیطنت کن باد ...

شیطنت کن باد وقتی این خبر را قاصدک

می برد با بالهای زخمی خود تا ونک

 

شیطنت کن باد وقتی می پرد از پنجره

آدمک مانند کرکس ، لاشخور یا شاپرک

 

شیطنت کن باد وقتی پرده ای با دلهره

می پرد بالا و پائین "عابران لطفا کمک"

 

شیطنت کن باد وقتی  پنجره با لبگزه

می زند بر پشت دستش " مُرد دیگر آدمک"

 

شیطنت کن باد وقتی چشمک خورشید ها

هیچ تاثیری نخواهد داشت روی مردمک

r

شیطنت کن باد وقتی دفتری تنها شدست

چشم امیدش به دستان تو ...گهگاهی ... سَرک

 

شیطنت کن باد وقتی می وزی اما بدان

مرده را چیزی نمی خنداند حتی قلقلک

 

 

پ.ن :

اولا: هایکوئی بود از دوست عزیزم حسین مصطفی پور که از قاصدک و شیطنت باد استفاده کرده بود که ایده ی این غزل از اونجا نشات گرفت .لازم دونستم اینجا ذکر کنم.

ثانیا: با اینکه جدیدا کم کار شدم اما بنا به دلایلی احتمالا زود به زود آپ کنم.

ثالثا: یکی به من بگه پ.ن یعنی چی؟

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 0:43 توسط : حامد خداوردیان
پنجشنبه 13 اردیبهشت1386
شاعری سگ می شود ...

سلام

تغییر چیز خوبیه نه؟

خوشحالم که با من موافقی

والسلام ...


شاعری سگ می شود ...

******************

هر چه گفتم هر چه گفتم این دلم خالی نشد

کاردستی ها (غزل ها)  چاره ی لالی نشد

 

بادبادک کاغذی در آسمانت غرق شد

نسخه های کاغذی درمان بی بالی نشد

 

از همینجا با روالی تازه صحبت می کنم

آن دل دزدیده را از دزد سرقت می کنم

 

از همینجا حرف هایم بوی نفرت می دهد

کینه ای بر دست های خسته قدرت می دهد

 

شاعری سگ می شود یاد تو را پس می زند

دست رد بر سینه ی این عشق نارس می زند

 

شاعری سگ می شود از شعر می ترسی شما؟

ترس دارد ، خواهشا ً نزدیک اشعارم نیا !

 

در غزل یا مثنوی یا قالب ِ گربه سگی

گربه بودم سگ شدم اما دلم خالی نشد
ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 23:52 توسط : حامد خداوردیان
جمعه 7 اردیبهشت1386
5 لوی گشنیز

مرده های حرفه ای

برکه ی مهتاب

تلفن بی سیمی که داره شارژ میشه

چسب نواری

خواننده ای که داره حنجرش رو پاره می کنه

از دیار آشتی

موئی که چسبیده به چسب نواری

دومین مکتوب

یک ورق آ4

هدفونی که حرفاشو بزور میریزه تو گوشم

5 لوی گشنیز

.

.

.

کسی صحنه ی جنایت رو بهم نزنه امشب باید بفهمم …

 

پ.ن:اگه خواستید نظر بدید در مورد غزل زیر نظر بدید.


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 0:32 توسط : حامد خداوردیان
سه شنبه 4 اردیبهشت1386
کسی کبریت می خواهد؟

سلام
همش که نمیشه شعر گفت
بعضی وقتا هم باید حرف زد
برای شروع همین دو جمله کافیه
میریم سراغ شعر

شبم روشن نخواهد شد ، غزل کبریت های من

*******************************

به دنبال شما هستم ، کسی

                              کبریت

                                     می خواهد؟

نقابی دارم از شبنم ، کسی کبریت می خواهد؟

 

تمام شهـــــر را گشتم ، به دنبالت ... به دنبالت

در آخر گم شدم من هم ، کسی کبریت می خواهد؟

 

دلم می سوزد از سرما ، در این یلدای طولانی

شبی سوزان و دلسردم ، کسی کبریت می خواهد؟

 

نمی دانم کجا هستی ، نمی دانم کجا هستم

نمی دانم نمی دانم ، کسی کبریت می خواهد؟

 

درون حجم تنهائی ، خودم را خوب می گردم

فقط یک چهره ی مبهم ، کسی کبریت می خواهد؟

 

ندارم هیچ امیدی ، به نوری ... لحظه ای دیدن

کمی از آرزوهایم ، کسی کبریت می خواهد؟

r

شبم روشن نخواهد شد ، غزل کبریت های من

تمامش خیس شد نم نم 

                         کسی

                              کبریت

                                    می خواهد؟


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 3:16 توسط : حامد خداوردیان
دوشنبه 3 اردیبهشت1386
ماهی از تنگ سکوتی که به لب بود پرید

              هوای دلم گرفته و شعر می چکد چک چک .

                                                                     .

                                                                     .

                                                                     .

                                                                      ترک خورد تنگ دلم 

                                         مُرد ماهیم لِک لِک


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 1:46 توسط : حامد خداوردیان