
۱.
دو سه روز است دلم قافیه کمتر دارد
سر به راه است ولی چشم به این در دارد
چه بگویم به تو از مردم لبخند به لب
پشت هر صورتکش صورت دیگر دارد
چه بگویم به تو از باغ رفاقت هائی
که فقط میوه نمایان چغندر دارد
همگی لاف زن و مهر به لب کینه به دل
شهر ما دزد مآبان قلندر دارد
این چه باغیست که از بذر رز و آلاله
وقت برداشت فقط یونجه و شبدر دارد
آخرین برگ امید از لب این شاخه پرید
خش خش کوچه خبر از سی آذر دارد
حرف زیادی:
پا در پوتین پوست پیازی
خریداران زنانه گی اش را به رخ دیگران می کشد
روی ویترین
نقش آهوی گریز پای جنگل های اجاره ای
.
..
مهمان
به مهمانی خوش آمدی
اما
این جنگل سال هاست پلنگ هایش پلاسیده اند
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 20:48 توسط : حامد خداوردیان

