تبليغاتX
خاکروبه ی کاغذی
خاکروبه ی کاغذی
خاطرات کاغذی سابق
جمعه 30 آذر1386
پوتین پوست پیازی

 

۱.

دو سه  روز است دلم قافیه کمتر دارد

سر به راه است ولی چشم به این در دارد

 

چه بگویم به تو از مردم لبخند به لب

پشت هر صورتکش صورت دیگر دارد

 

چه بگویم به تو از باغ رفاقت هائی

که فقط میوه نمایان چغندر دارد

 

همگی لاف زن و مهر به لب کینه به دل

شهر ما دزد مآبان قلندر دارد

 

این چه باغیست که از بذر رز و آلاله

وقت برداشت فقط یونجه و شبدر دارد

 

آخرین برگ امید از لب این شاخه پرید

خش خش کوچه خبر از سی آذر دارد

 


حرف زیادی:

 

پا در پوتین پوست پیازی

خریداران زنانه گی اش را به رخ دیگران می کشد

روی ویترین

نقش آهوی گریز پای جنگل های اجاره ای

.

..

مهمان

به مهمانی خوش آمدی

اما

این جنگل سال هاست پلنگ هایش پلاسیده اند

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 20:48 توسط : حامد خداوردیان
پنجشنبه 1 آذر1386
نقطه ته خط .

 

 مرده های چشمدار

 با پنجره در کوچه ها قدم می زنند

 برف های آبکی

 روی عصبانیت شهر

 خاموش می شوند

 

 دیوار ها شعار می دهند

 و من

 غلط املائی می گیرم

 

 دخترکی پژمرده گل می دهد

 چراغ از خجالت سبز می شود

 

 گربه ها

 برای رضای خدا

 موشک می گیرند

 

 لباسی صاحبش را می فروشد

 تا برای دخترش

 لباس نو بخرد

 .

 .

 . 

 از مرگ می ترسم

 مبادا دیر برسد

 و من مرده باشم

 

 بند رخت چه کسی پاره شده؟!

 من دلم هُری ریخت

 حاشیه:

 میوه ها

 با سایه هائی که بوی انار نمی دهد

 از شاخه ها بالا می روند

 .

 .

 .

 سقوط نزدیک است

 :

 آغاز سخت است

 پایان سخت تر.


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 11:58 توسط : حامد خداوردیان