تبليغاتX
خاکروبه ی کاغذی
خاکروبه ی کاغذی
خاطرات کاغذی سابق
سه شنبه 12 شهریور1387
طلوع گندمزار

وقتی که نسیم عطر گندم می داد

یک شهر ، تو را نشان مردم می داد

 

لبخند زدن چقدر آسان می شد

لب هات به من درس تبسّم می داد

 

یک خوشه ی گندم است بر شانه ی باد

موهات که قدرت تجسّم می داد

 

در عمق نگاه ،غوطه ور ، می دیدم

ماهی که به حوض دل تلاطم می داد

 

حالا که دو چشم تو به شعرم افتاد

از شوق تو ناگهان ردیفم را گم ...

 

پ. ن : راستی تولدم مبارک


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 23:25 توسط : حامد خداوردیان