تبليغاتX
خاکروبه ی کاغذی
خاکروبه ی کاغذی
خاطرات کاغذی سابق
پنجشنبه 22 اسفند1387
من همیشه این/گونه/ ام ...

Walking in Rain
 

بدجور گرفته شهر و باران با هم

من غرق ِ خیال و راه بندان با هم

 

در تاکسی ِپیر نفس می گیرم

در همهمه ی این همه فرمان با هم

 

از دور نگاهم به خودم می افتد

تصویر من و توئی که خندان با هم↓

 

آرام عبور میکنیم از بغلم

از چشم من و عرض ِخیابان با هم...

 

دنبال من و تو راه می افتم تا

نزدیک دو آشنا که چندان با هم↓

 

مانند گذشته نیستند از وقتی

سرد است نگاه و دست هاشان با هم

 

با دست تو یک مشت گره افتاده

در خط خط ِ پیشانی و فنجان با هم

 

انگار نباید گره ها باز شوند

یک عمر تلاش ِدست و دندان با هم ...

 

در تاکسی ِپیر نفس می گیرم

بند آمده باران و خیابان با هم

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 21:52 توسط : حامد خداوردیان