غزل
غمخانه
هیچ کس نیست به این خانه ی ویرانه برو
بوف این خانه منم از در کاشانه برو
در و دیوار هم از دیدن تو در عجبند
عابری هیچ ندیدند به این خانه برو
گونه ات سرخ ز شادی به لبت مخمل گل
ز چه رو آمده ای بر در غمخانه برو
باغ صد گل ، گل و بلبل همه از آن توئند
نه گلی هست به اینجا و نه پروانه برو
نفست هر نفس از بوی بهاری بدمد
سرم از بوی تو شد مست و تو دیوانه برو
می زنم هر چه ورق خاطره ام را به خدا
چهره ات نیست به یادم تو غریبانه برو