مترسک به دنبال کلاغ می گردد...

فقط ...
 
 
 
 

دوستدار قهوه ی تلخ حقایق نیستیم

***********************

دائما از عشق می گوئیم وعاشق نیستیم

روی دوش ِ موج ، سنگینیم و قایق نیستیم

 

مثل شبنم روی هر گلبرگ ظاهر می شویم

ما کمی هم ظاهرا مثل شقایق نیستیم

 

هر دقیقه شصت بار از ثانیه رد می شویم

ساعتی هستیم و در قید دقایق نیستیم

 

عشق ِ شیرین هست اما کوه ها محکم شدند

یا که شاید ما همان فرهاد سابق نیستیم

 

شعر می نوشیم و بر سیگار هی پک می زنیم

دوستدار قهوه ی تلخ حقایق نیستیم

 

گاه گاهی هم که در مهر کسی گم می شویم

توی هر آئینه ای پیداست لایق نیستیم

 

هر چه می گویند بر احساس خود غالب شویم

اهل احساسیم اصلا اهل منطق نیستیم

 

دائما خود را به کوه و دشت و صحرا می زنیم

مثل مجنونیم اما ... حیف ... عاشق نیستیم

گوش هایت را بگیر ... حرف هایم نبیاد به تو سرایت کند

سلام
اول چند تا ....
                 .
                 .
                 .
۱.

از آهو پرسیدم

چرا از من می ترسی؟

 

گفت:

"دهانت بوی شیر می دهد"

 

۲.

آنقدر کوتاه آمدم

که دستم از خوابتان هم کوتاه شد

 

۳.

یک مشت پنجره

یک مشت دیوار

یک مشت عابر

 

دندان های کوچه را خرد کردند

 

۴.

پنجره را ببند

هوای اتاق مسموم است


و یک غزل....

                 .
                 .
                 .
خسته ام از قاصدک بازي ، دروغ بچگي

**************************

خسته ام از حامد از کاري  که با خود مي کند

از   تمام   اشتباهاتي    که   لابد  مي کند

 

خسته ام از اين غزل هائي که هر شب بي صدا

در   خيابان   خيالاتش  تردد   مي کند

 

خسته ام از وزن هاي  يخ زده از قافيه

از غزل از اينکه  که هر شب سعي  بيخود مي کند

 

خسته ام از اينکه با اين تيپ هاي غمزده

لا به لاي  شعر هايش درد را مد مي کند

 

خسته ام از دست خودکارآبي لاقيد او

دائما از خط قرمزها  تمرد مي کند

 

خسته ام از قاصدک بازي ، دروغ بچگي

با حماقت زير لب ، پرواز قد قد مي کند

 

والسلام