صحبت شیرین تو ای دختر دردانه است
از هجوم واژه امشب این غزل دیوانه است
خیره بر این خط ممتد با جهان بیگانه است
پا به پای انزوای منزوی فالی زدیم
صحبت شیرین تو ای دختر دردانه است
یک نفر خورشید را در کوه زندانی کند
ماه امشب زیر چنگال پلنگم ، خانه است
شعرم از شیرینی لب هایت امشب لوچ شد
دل به چشمانت ندادن خبط استادانه است
چشم شب از کاسه در آمد که ماهم ماه تر
از هزاران ماه سالی بیشتر ماهانه است
خواب را با وعده ای بر روز قالب می کنم
دیدنش در خواب هم زیباترین افسانه است
ای خدا آخر چه می شد امشبم یلدا شود
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۵ ساعت 16:50 توسط حامد خداوردیان
|