آمدم پر بزنم قعر زمین چال شدم

کودکی بودم و یکباره کهنسال شدم

 

چون پلنگی که پرید از نوک یک برج بلند

عاقبت زیر سُم ماه لگدمال شدم

 

یک نفر گفت : " چرا تو خودتی توی لکی"

بوق او زد به سرم در خودم اشغال شدم

 

دیگر آن شور و شر قبل در این عاشق نیست

به دلم خون نرسیدست ... چه بیحال شدم

 

اصلا انگار خودم را به خودم پس دادم

از خودم خالیم ازاد و سبکبال شدم

 

***

سرزمین من و تو در تو و من گم شده اند

جمله ها رابط ما نیست ببین لال  شدم

 

بنویسید به آهو / برود از دل من

شیر بی دست و دم و اِشکم و بی یال شدم