مردی که دنبال خودش آمد

 

 

یکی این زیر خوابیده ، در این دنیای سیمانی

هم آغوشِ... نمی دانم ، پر از حسِ... نمی دانی

 

کجا مُرده؟ چرا مُرده؟ ، چه فرقی هست ما بین-

شهید ِبی خیابان با ، زن ِسرد ِخیابانی؟

 

تنی در قیدِ بی قیدی ، سری در بندِ آزادی

همان عادات انسانی ، تفکرهای حیوانی

 

دهان کرم خاکی ها ، پر از لبخند مصنوعی

لبی آهسته می میرد ، پس از لبخند طولانی

 

نگاه قبر می افتد ، به دست خسته ی مردی

که دنبال خودش آمد ، برای فاتحه خوانی

***********************

حاشیه:

پيکر نيمه جان زمستان

            در کوچه ها تلو تلو مي خورد

و من از خود مي پرسم

"امسال
        روي دوش کدام خاطره تشييع مي شود؟"

 

ملاقات روی سیم تلفن ...

 

 

  کلید بی حوصله تر از همیشه توی قفل چرخید، در خمیازه ای کشید و شُش هاشو پر کرد از هوای شهر. سایه ای که سنگینی آدمی نیمه مرده رو روی خودش احساس می کرد با قدمهائی که از زمین کنده نمی شد خودشو از چارچوب در رد کرد و سُر خورد لابه لای برگ هائی که کف اتاق ولو شده بودن.

***

  وقتی برای نرسیدن لحظه شماری می کنم و می ترسم قرار گرفتن توی چاردیواری خونه عمق دردمو چهار برابر کنه هیچ صدائی گوشخراشتر از صدای تنفس غیرارادیم نیست . اون وقته که یه صدای آشنا دقیقه ای هفتاد بار میکوبه تو سرم که "تا وقتی که طعم تلخ زندگی زیر زبونته نمی ذارم لذت مرگ رو بچشی". اون وقته که سرمو میندازم پائین و گوش میدم به صدای بوق شهری که خودشو برای بهار آماده می کنه . بعد از کلی کلنجار رفتن با آسفالت زبر خیابونا خودمو جلوی دری می بینم که انتظارمو می کشه اما چشم انتظارم نیست.

***

  دو سه قدم رفتم جلو حالا کاملا می تونستم تسلطم به محیط رو حس کنم. مثل همیشه همه ی اشیای اتاق مثل تماشاچی های تئاتر رو صندلیهاشون میخکوب شده بودن  دو سه قدم دیگه رفتم جلو ، مثل کوه یخی که فرو میریزه ناخودآگاه زانوهام خم شد و دو زانو افتادم رو زمین ، یه کم خم شدم و کف دستمو گذاشتم رو زمین... چیزی نبود که بخاطرش سرمو بالا بگیرم لازم نبود گوشامو تیز کنم صدای خرد شدنم رو می شنیدم...  


حاشیه:

۱.من متولد شهریورم

ماهی که وحشت پائیز را پیش رو دارد

و بهار را

از یاد برده است.

 

۲.همه چیز عوض شده است

در شهر من

بهار یک خیابان است

و چند کوچه.