دعا کن باز هم باران ببارد

 

بخار ِروی شیشه دست بردار

نگهدار اشک هایت را نگهدار

 

نمی دانی که از سنگ است شیشه؟!

غرورت را نگهداری کن این بار

 

اصولا شیشه تقصیری ندارد

که سنگی شد در این آغوش  دیوار

 

نمی ماند نشانی از حضورت

نمی مانی تو هم چون دود سیگار

***

دعا کن باز هم باران ببارد

که بنشینی کنارش خواب و بیدار

آسمان از گوشه ی پلک شما بیرون زده

آسمان از گوشه ی پلک شما بیرون زده

******************************

وسعت تنهائیم از انزوا بیرون زده

مثل سرخک زخم ها از هر کجا بیرون زده

 

رک نگفتم آنچه می خواهم ولی ناخواسته

اسمتان از شعرها  چون رد پا بیرون زده

 

من خودم دیدم که دزدیدید دنیای مرا

آسمان از گوشه ی پلک شما بیرون زده

 

من برای پر زدن سعی خودم را کرده ام

بال هایم از میان میله ها بیرون زده

 

"دوستت دارم" نیامد بر لبم اما ببین

انعکاسش از نگاه بی صدا بیرون زده

 

من غریب افتاده ام از دست های گرمتان

موجی ازآن آبی ِ بی انتها بیرون زده