آخرین تفاله های یک آبمیوه گیری....
ماهی از تنگ سکوتی که به لب بود پرید
***************************
دل ِبیچاره ی من پیش شما بود ، نبود؟
مرده ای در کفن خاطره ها بود، نبود؟
هر طرف یک بغل از روی تو را دید و ندید
چشم بی طاقت ِ من خواب نما بود، نبود؟
ماهی از تنگ ِسکوتی که به لب بود پرید
گوش ِ دریای شما ناشنوا بود ، نبود؟
مثل یک سنگ شکستید دلم را ، که فقط
شیشه ای در دل ِدیوار شما بود ، نبود؟
r
جان و ایمان و دل باکره را باخته ام
حیف ، جانباز شما بی سرو پا بود ، نبود؟
