به او نگاه می کنی ، نه ماندنی نه رفتنی

 کنار بند ساعتت ، نشانه های خود زنی

 

 طلوع روزمره گی ، غروب خیس خواب ها

 دوباره زنگ می زند ، غرور آدم آهنی

 

 نگاه زیر زیرکی ، به انعکاس هیچکس

 به بوسه های لب پرت ، نقاب خنده  می زنی

 

 به جرم این که زنده ای ، جنازه کول می کنی

 برای جسم خسته ات ، نشسته گور می کنی

 

 سکوت سرد ماه ها ، به مرز بغض می رسد

 سقوط ایستادگی ، شکست های بهمنی

 

 غروب روز مره گی ، خیال پرسه می زند

 چه ساده خو گرفته ای ، به خواب های ناتنی