چشم براه
باز از راه رسید
قاصدک باز نگاهش به در است
به در بسته دل
دل لبریز سکوت
و دو چشمی که لبانش لرزید
چون که دستان پر از خالی قاصد را دید
و نگاهش خندید:
قاصدک نوبت این نامه ما پس نرسید
قاصدک غصه او را فهمید
با لبانش خندید
با نگاهش بارید
نامه ات در راه است
او چنین گفت به آن طفل اسیر
و به او باز نگفت
آنچه باید می گفت
نامه ات رفته از اینجا
منشین
اینچنین چشم براه
+ نوشته شده در یکشنبه ۴ تیر ۱۳۸۵ ساعت 23:52 توسط حامد خداوردیان
|