سگ لرزه های پیش از امتحان...

من نمی خواهم که با شعرم تو را غمگین کنم
سعی دارم دردهایم را کمی تسکین کنم
روز و شب بن بست را با کوچه تمرین کرده ام
با کدام عینک نگاه کفش را خوش بین کنم
آرزوهایم یکایک از نگاهم می چکد
کاش می شد چشم ها را زیر لب نفرین کنم
با خیالاتی که در شب زنده داری بافتم
می توانم ویترین شهر را تامین کنم
قرص خواب آور برایم مثل نان شب شده
بلکه پلک خوابهایم را کمی سنگین کنم
قهوه ی سرد نگاهت بینهایت تلخ بود
من شدم فرهاد تا شاید تو را شیرین کنم
حرف اضافه:
پلک ها دست نوازش به نگاهم نکشید
من از این حس ترحم به خودم بیزارم
یادآوری:
اگر از تو می گویم برای این است که فراموشت نمی کنم
اگر از خودم می گویم برای این است که خودم را فراموش نکنم
من شدیدا فراموشکارم
+ نوشته شده در چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۸۶ ساعت 20:10 توسط حامد خداوردیان
|